محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

471

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

اخلاط حاره و سود مىدهد جراحات رديّه و قروح عتيقه كه در ساق و رِجل باشد . و حجامت بر كعبين نافع است احتباس الطمث و عرق النساء و نقرس را . تنبيه حجامت با شَرْط سه فائده دارد : يكى آن كه استفراغ مىكند از نفس عضو . دوم آن كه با وجود اخراج دم و ديگر اخلاط جوهر روح را برون نمىآرد از غير محل محجوم و به حال خود باقى مىدارد . سوم آن كه استفراغ او به اعضاى رئيسه تعرض ندارد . و بدانند كه تعمق شرط واجب است تا جذب از غور كند و هر گاه موضع التصاق محجمه ورم كند و جدا كردن محجمه متعسّر گردد بايد كه خرقه يا اسفنجه به آب نيم‌گرم كه مائل به حرارت بود تر كنند و حوالى آن تكميد نمايند تا نرمى در آن محل پديد آيد محجمه به آسانى جدا گردد . و اينچنين تورّم حين استعمال محاجم بر نواحى ثدى كه جهت منع نزف حيض يا رعاف به كار مىبرند بيشتر عارض مىشود ، لهذا واجب است كه وضع محاجم بر نفس ثدى كنند . و طريق وضع محاجم آن است كه نخست در محل مقصود روغن مالند ، پستر به زودى تعليق محجمه كنند بدون شرط زدن و زمانى قليل اين محجمه را داشته جدا گردانند ، پس شرط زنند . و گذشت كه شرط عميق بايد زد و بعده باز محجمه برنهند و زمانى صالح داشته جدا سازند و اندرون محجمه را پاك ساخته و عضو را نيز از پارچه پاك كرده ، كرّت ثانيه برنهند ، همين‌سان سه چهار كرّت بكنند تا كه خون به قدر مطلوب برآيد . و آنجا كه به علت شرط غير عميق در كرهء ثانى و ثالث بدانند كه خون كما ينبغى برنمىآرد مكرر كنند شرط را . و بايد كه وضع اولى خفيفة المص سريع القلع باشد ، پستر در هر وضع آتيه به تدريج بايد افزود در قوت امتصاص و ابطاى قلع و امهال . و پس از فراغ چون يك ساعت بگذرد غذا دهند . و محجتم صفراوى بايد كه بعد حجامت حب الرمان و ماء الرمان و ماء الهند با همراه شكر و كاهو به سركه تناول نمايند . بحث دوم اندر حجامت بلا شرط و اين نيز يا با نار بود يا بدون نار آنچه بلا نار است به امتصاص باشد و آنچه به نار است ايضا معروف است و طريقش آخر همين بحث بيايد . و حجامت بلا شرط به هر كيف كه باشد استعمال مىكنند او را براى چند اغراض و از اغراض مذكوره : يكى آن كه جهت جذب ماده به سوى مخالف كنند ، چنانچه براى حبس نزف دم الحيض وضع محاجم بر ثديين نمايند . دوم آن كه جهت ابراز ورم غائر كنند تا وصول اثر دواء وضعيه به سهولت شود ، چه ، گاه باشد كه ماده متورمه در غور عضو بود و به ظاهر مائل نباشد و دوا كه بر آن نهند مؤثر نشود پس در اين وقت وضع محاجم مىنمايند تا ماده به خارج گرايد . سوم آن كه جهت نقل ورم از عضو شريف به سوى عضو خسيس كه در جوار او است استعمال نمايند و اين جذب در اول بروز ورم صورت مىبندد كه ماده كه بدان جانب روى دارد بنا بر جذب محاجم به سوى او مائل مىگردد ، اما هر گاه ورم بروز كرده باشد ، نقل او به سوى جار متعسّر بل متعذّر است و ممنوع ، زيرا كه باعث ايلام مىشود در آن محل متورّمه و تألّم او مؤدّى مىگردد به انصباب ماده كثير .